بنام خدا . اکابر حکمت . در نفس مکتفیه . به نفس رحمانی لطائفی از حقایق را مکتوب تقریر نموده اند .1-نفس مکتفیه . اقتضای به جامع  جوارح وماده و سکنات قوای حیاتی دارد . وحدت قوای نوع انسان در نفس مدبر انسانی لحاظ شده . واسطه روح حیاتی و. بدن مادی انسان از مغتذیات نفس و شئون ان . تدبیر صور ابدان نوع انسان را به عهده دارد . النفس وحدتها کل القوای انسان .بخشی از ادامه حیات روح و دوام بدن است در عالم طبع وناسوت واین نفس انگاه که مدارج خود شناسی و تهذیب را طی کند . عارف به مقام و ذاتیات خود شود . ان را تحفظ مینماید .نه سرگشته دنیای پر دسایس .نفسانی سراسر اماره گی . فاقد جوهر معرفتی / جوهر معرفت در نفس ان را به محاسبه کشاند . نه هرزگی و بطالت ولهب و لغو . حساب دارد . نگهبان دارد . برای ذی عقل مهار کننده نفس / اکتفای نفس به عالم وجود . درک دقایق و حقایق .تکوین و عالم وجود است با جمیع . کیفیات و کمیات ان . نشان . کفایت نفس .برای امور نفسانی ادق از سیر مجهول به عقل ناب .  بدست اوردن معرفت اعلاست برای صعود نفس به اتصال نفس کل مدبره عالم. از ناسوت تا عقل جبروتی . حال . اکابر .حکمت . سیر استکمال نفس را از اماره گی تا لوامه و ملهمه و قدسیه ومطمئنه مدارج نهاده اند . 2-اکابری نفس را جسم لطیف دانند .نه مجرد محضه .چون جز حق متعال مجرد محض نبوده و نیست . تنزهیه الوهیه .از هر ترکیب . فاردیت و صمدیت محضه . نه ممزوج  اذهان مخطور صور ذهنی خطا پذیر نفس متصل به نطق . اینکه ناطق است دال بر تجرد نیست . تجرد عاری از هر شان . ترکب یافته است . اجزای عقل متعقل معقولات اولیه که صور ذهنیه را مبدل به معقول ثانی نمایند . مصادیق وجودی مرکب را منظر دیدار دارند نه حاق ذات وحدانی حضرت علمیه خلاق هستی بخش که همه ایه و نشان پروردگاری ان ذات یکتایند . جهان شهود سیر به معقولات مجرد منفصل از ماده را بدست اورد که کل موجود حدوث دارند و زوال .چون اثبات کنند ان ثابت الذات لایتغیر فاعل مطلق هستی بخش را . حادث افرید .که پی به ذات اقدس لایتغیر او بریم . نفس کل را زایش .از عقل کل .دانند . ...دانایان ما عرف نفس دقیق...نفس واسطه عقل و ربط وجودیه عقل است به نفوس ذی عقول . ونوع انسان ناطق / موجود ات و تنوع حیات دگر وجودات ذی نفس که در کلام اکابر متذکر شده انهم شامل . و مشمول قاعده مادیه میباشد موجودات غیر مریی . ولی دارای جسم الطف و ناری/ و نوریات عالم وجود .که تدبیر امور عالم کنند به قوه قدسیه الهیه ملکوتیه..اکابری که حتی سبحات ملکوت را جسم لطیف دانند . جز ذات قدیم الاحسان تجرد محض را حائز نیست وگرنه . مجردات . عقلانی در حدوث نفس انسانی . عین علم تجلا یافته و عین علم دچار اینهمه اماره گی نشود . چون عقل بین.عقلی که کاملا . ظلمت و نور را تفاوت قائل است. و مستفاد .طارد جهل و غایت بین و اخرت نگر است .  ۳ - نفس رحمانی . سریان و اطلاق فیوضات ربوبی به نفوس . است . فیض حق متعال . بر طی مدارج نفس به صعود رحمانی . عنایت ذات حق است مانند عقل نوری . ذاتی موجودات نیست . ورنه یخرج الظلمات الی النور جهت اشاره . به کل مظلم الذات دارد که در پرتو نور عقل ونفس ربوبی . منور و نیرانی شود  .اشتباه گرفتن خود ذات وذاتی بودن نفس انسان به اتصال رحمانی و عقل بسیط . انست که عین جهل را ربط وجودی به نفس .قدسی . تربیت کننده کل موجود هستی نماییم.  صادر اول در نزد اکابر حکمت هو الوجود العام المفاض علی اعیان المکونات ......الوجود مشترک بین القلم الاعلی الذی هو اول موجود السمی ایضا بالعقل الاول وبین سائر الموجودات..قلم اعلا با عقل اول مخلوق اول است . که در اسم المدبر ظهور نماید ./نفحات الهیه./ اکابر موقن به اول ما صدور الله العقل اول . عقل محمدیه ص و علویه.ص . / بساطت. وسریان این نفس کل و عقل کل را مختص . مقام نبوت خاصه و ولایت دائمه ذات حق دانند . نه اتفاق به جمع کل موجود . کلمات وجودیه . صدور ان از فیض کلمه اولاست . به فیض بالعنایه .نه اشتراک معنا بکل موجود ذی نفس فاقد عقل . حیوان نفس حیاتی دارد و حساس بالاراده ولی ایا عقل دارد ..میتوان گفت نوع انسان فاقد عقل و قوای شاعره بهره عام برد زین مائده الهیه . محال عقل است . ومحل وقوع ندارد . که معلم ذات قدیم . مربوب و شاگرد فاقد عقل را به تعلیم وادار کند . به همان سان که اندرز داده شدند و نپذیرفتند . لا یومنون .لا یو قنون . درک عدمی بودن شرور و جهل و شرارت و فقدان عقل . در این محل راه ندارد . عقل اول خاص .نبوت خاصه و اراده الله میباشند . به نص عالیه . خاتم ص و ولی .مطلق ص. انا خلقنا من نور عظمته .ثم صور خلقنا من طینه مخزونه مکنونه من تحت العرش .ویجعل الله لاحد فی مثل الذی خلقهم منه نصیبا الا للانبیای و سخن نورانیین ال خاتم ص است . عقل و نفس رحمانی . مختص . حقیقت محمدیه ص و علویه .وفاطمیه س است . بسط این سریان به یازده نور مقدس است .در غیر .لا المکان.وجودیه . کدام موجود توان . گفتن . صاحب قران عظیم را داراست جز حاق ذات نبی خاتم و انوار الله.ص. قلم  اول .حقیقت . ربوبی . ولی وخاتم نبی الله است.و  لوح .ام ائمه و دوات . جوهر علوی ص و سطور . نقش یازده امام ص هادیین .حضرت حق . ////اگر ماخذ . عقل . و منبع ادارک قرانی است .ایه تطهیر .حاق ذات مطهرات میباشد . به دگر موجودات ربط وجودیه لا ممکن ندارد . نمی توان از فانوس انتظار شمس داشت . اکثرهم غافلون . ظلوم جهولا . خلق ...ضعیفا .و .و..و.حائز .مقام . حروف سبحانی .کلمه الله . و مظاهر اسمای الله نخواهند بود به وجه . عقل . سعه وجودیه و بنص . سبحانی . تطهیر ال الله و مباهله . / کثیر الذات . الوجه الجهات . متغیر بین حدوث و زوال . متغیر بین  ریب و شک و خطا ..ایا مزاج . عالینی دارد . یا سفلا ..انجا که عقل اول عدد اول است . انا اول عدد . والحروف والخط . علوی ص. و نقطه تحت البای بسم الله . عقلا .کدام متعقل حکم به امتزاج این اول فارد با . اعداد مفروض ذهنیه مینماید . مگر . انکه منابع و ماخذ . رای بشری باشد . کلام .عقل ناب قران . تحدید موضوع نموده . حد و رسم انرا . حاد نموده . ربط لا یعقلون . به جمع .با عقل اول محال است . انکه یک سنه اعداد خوانده باشد . منطقمند . هرگز . لا امکان . بمحالیت عقل .فعال و مستفاد . حقیقت نگر . واحدیت نور .انوار الله را با کل . موجود . کدورذات و اسود الوجه .نکند.. در نزد این اکابر . عقلا به برهان قرانی هو اول و هو الاخر . تام حقیقت محمدی ص و علوی ص است .ولاغیر .اختصاص دارد .هر عام مدعی عموم و خصوص مطلق نتواند کرد . قران عظیم اشاره به محمد ص و ال ص دارد . نام دیگری برده نشده . نحن ابنا.سبطین شباب اهل الجنه باشند .و نفس فاطمی .نفس علوی ص. خسارت است اگر اغیار را وارد . این عرصه معرفتی نماییم. انسان کامل الی الله محمد ص و ال محمد ص میباشند وبس.و مظهر عقل اول .نفس قیومی . که حجت الله اعظم قائم ال محمد است ص.وبس.